غزل شمارهٔ ۵۲۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
تا تیغ به کف یابی، بر نفس دو دستی زن
تا سنگ به دست آید، بر شیشهٔ هستی زن
چون مرغ چمن تا کی بر آّب و هوا کوشی
پروانه صفت خود را بر شعله پرستی زن
اندوه مسلط کن بر شادی دون فطرت
شمشیر بلندی را بر تارک پستی زن
نا دیده عدم، خامی، در زن به وجود آتش
چون سیر عدم کردی، باز آ، در هستی زن
در راه طلب، عرفی، با هوش و سبک می رو
چون هوش ز پی ماند، در کوچهٔ مستی زن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان موانع و چالشهای زن در جامعه میپردازد. شاعر از زنی سخن میگوید که باید با قدرت و اراده بر مشکلات غلبه کند، به دنبال هویت و وجود خود برود و از تنهایی و ناامیدی فاصله بگیرد. او به زن توصیه میکند که از ویژگیهای نامطلوب پرهیز کند و با شعور و درک در مسیر زندگی پیش برود. در واقع، شاعر زن را به تلاش و مقاومت در برابر سختیها دعوت میکند و به او یادآوری میکند که باید به دنبال روشنی و حقیقت خود باشد.