غزل شمارهٔ ۵۲۱ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستن
پنهان ملول بودن و تنها گریستن
بی درد را به صحبت ارباب دل چه کار
خندیدن آشنا نبود با گریستن
دایم به گریه غرقم و چون نیک بنگرم
زین گریه ره دراز بود تا گریستن
عمری به گریه های هوس آلود صرف شد، کنون
عمری به تازه بایدم و واگریستن
درمان من ز مسیحا مجو که هست
دردم جفای یار و مداوا گریستن
گاهی به یاد سرو قدی، گریه هم خوش است
تا کی ز شوق سدرهٔ طوبا گریستن
هر کس که هست گریه به جانش رواست و بس
نتوان به عالمی تن تنها گریستن
عرفی ز گریه دست نداری که در فراق
دردت ز دل نمی برد الا گریستن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
باور کن که مصلحت ما در گریستن است. گاهی باید در خلوت و تنهایی به گریه پرداخت، چون درد را نمیتوان به کسی گفت و خندیدن هم در تناقض با گریه است. من همیشه غرق در گریهام و اگر به عمق قضیه بنگرم، این گریه مسیر طولانیای دارد. سالها به گریههای شهوانی پرداختهام و حالا وقت آن است که دوباره زندگی تازهای آغاز کنم و از نو گریه کنم. درمان درد دل من را از کسی نخواهم، چرا که درد من جفای محبوب است و تنها راه مداوا همین گریستن است. یاد کسانی که دوست داشتیم نیز میتواند باعث گریهمان شود. در این دنیا هیچ کس نباید به تنهایی به گریه بپردازد، زیرا درد دل تنها با گریه فراموش نمیشود. عرفی نیز میگوید که در فراق، تنها راه تسکین دل، گریستن است.