نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۵ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی بیا و دامن گل بر سبو فشان

مست شراب هم به ریاحین فرو فشان

ای باغبان تو بزم فرو چین که بی خودیم

دامان گل بیار و بر حرف خو فشان

خاموش واعظا که دم گرم نیستت

جامی بگیر و بر جگر گفت و گو فشان

توفان ناز و عشوه اساس امید کند

ای دل جهان جهان طلب آرزو فشان

پیشت رخم در آتش دل پایدار نیست

ای خضر هر نفس دم آبی فرو فشان

عرفی گل و گلاب چه ریزی به خاک ما

مشتی خس و شیشهٔ زهری فرو فشان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر دعوت به لذت‌جویی و شادی می‌کند. او از ساقی می‌خواهد که گل‌ها را بر سبو بریزد و به بزم دعوت کند. همچنین به باغبان اشاره می‌کند که محفل را تزئین کند چون ما در حال ناآگاهی و مستی هستیم. شاعر از واعظ می‌خواهد که سکوت کند و بجای بحث‌های بی‌فایده، جامی بنوشد. او به عشق و زیبایی‌های دنیا اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که دلش از آتش عشق آرامش نیابد. به طور کلی، شعر دعوت به زندگی در لحظه و افزایش لذت‌های دنیوی است.