نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۵ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

بشتاب در راه طلب، بگذر ز هر آسودنی

این ره که بی پایان خوش است، ارزد به قدم فرسودنی

تحصیل درد دوستی، آن سو ترست از بیش و کم

دست از طلب کوته مکن، تا ممکنت افزودنی

کی نعمت دیدار او، می گنجد اندر حوصله

موسی کجا داغم کند، از دست و لب آلودنی

هر شوخ کامد در جهان، بگذاشت چندین رسم نو

کو از تو در عالم به ما، بر دوستان بخشودنی

اندیشه بی افسوس نی، عرفی چه تدبیر است این

گه سر به زانو ماندنی، گه دست بر هم سودنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت تلاش و جستجو در راه عشق و دوستی اشاره دارد. شاعر می‌گوید باید در این مسیر به هر نوع آسودگی و راحتی پشت سر گذاشته شود، زیرا این راه بی‌پایان و خوشایند است، و در عوض ارزش زحمات را دارد. او به درد دوستی اشاره می‌کند که از کم و زیاد فراتر است و باید با همت ادامه یابد. همچنین، شاعر تأکید می‌کند که دیدار معشوق فراتر از حد و اندازه‌ای است که بتوان در آن گنجاند. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که زندگی با مشکلات و لحظات دشوار همراه است، ولی نباید ناامید شد و باید در جستجوی عشق و دوستی باقی ماند.