غزل شمارهٔ ۵۵۴ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای نه فلک ز خوشهٔ صنع تو دانهای
وز قصر کبریای تو عرش آشیانهای
در تنگنای کوچهٔ شهر جلال تو
وسعت گه زمانه کمین کارخانهای
پروازگاه طایر صنعت کجا بود
جایی که دارد از دو جهان آشیانهای
نه توسن سپهر سراسیمه در رهت
تا حکمتت گرفته به کف تازیانهای
ذات تو قادرست به ایجاد هر محال
الا به آفریدن چون خود یگانهای
عفوت ثواب دشمن و حلمت گناه دوست
هر گام چیده عاطفت آب و دانهای
عرفی تمام معصیت اما به دست او
هست از عنایت تو عنان بهانهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عرش و خلقت اشاره میکند و عظمت و قدرت خداوند را توصیف میکند. او میگوید که خداوند بهگونهای عمل میکند که در عین حال که قادر به ایجاد کارهای محال است، خلقی چون خود ندارد. همچنین، بر این نکته تأکید دارد که عفو و حلم خداوند نسبت به انسانها، به خودی خود دلیلی است برای نعمتهای او. در نهایت، شاعر از نعمتهای الهی و محبت پروردگار صحبت میکند که حتی در سختیها نیز بر بندگانش رحمت میفرستد.