غزل شمارهٔ ۵۷۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
َبه امید عذر خواهان ز نیاز عذر خواهی
که مسوز بیش از اینم به گناه بی گناهی
طلبد بهار بوست، ز نسیم صبحگاهی
سر آفتاب جوید ز تو زیب کج کلاهی
ز فروغ آفتابم نبود خبر که بی تو
چو دو زلف توست یکسان، شب و روزم از سیاهی
تو به سهو گاه گاهی نگهت فتاده بر من
من ساده لوح با خود، گله سنج کم نگاهی
مفروش ناز و عصمت، قدحی شراب در کش
که بِهَشت شرم و عصمت ز غرور بی گناهی
چه خوش است آن که بینم به جفا بهانهٔ خویش
که گهی به یادش آرم به زبان عذر خواهی
هم شب به بانگ بلبل، زده در چمن پیاله
چو نسیم گل ز بستان، دم صبح گشته راهی
به دل خراب عرفی، بفرست دردی از نو
که شکست رنگ دردش به دعای مرغ و ماهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عذرخواهی و گناه خود اشاره میکند و از امید به بهبود وضعیتش صحبت میکند. او به زیبایی و دلنوازی بهار اشاره دارد که در اینجا نمادی از عشق و امید است. شاعر از ظلمت و سیاهی زندگی بدون معشوقش میگوید و به یادآوری لحظات شیرین میپردازد. همچنین از خطرات غرور و از دست دادن عفت سخن میگوید. در نهایت، او خواستار بازگشت عشق و یادآوری دردهایش است و دعا میکند که از این دردها رهایی یابد.