نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۹ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

با گلهٔ دوستان هست حلاوت بسی

گر ز کسی نشنوی، خود گله ای کن، کسی

بر سر رنجور من این همه غم سر مده

کس نبرد دوزخی بر سر مشت خسی

آن چه بود در جهان مایهٔ فخر خسان

یا زر و سیمی بود، یا قصب و اطلسی

من کیم از رهروان، راه روان کیستند

واپسی از قافله، قافلهٔ واپسی

گفتی از ابنای دهر، عرفی خوش لهجه کیست

بی هنری جاهلی، بی اثری ناکسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به غم و ناراحتی خود می‌پردازد و از دوستانش می‌خواهد که درک کنند که چه مشکلاتی را تحمل می‌کند. او به تمایز بین افراد با ارزش و کسانی که فقط ظاهری دارند اشاره می‌کند و بر این باور است که در دنیا ارزش واقعی به مال و ثروت نیست. در نهایت، شاعر خود را در مسیری خاص می‌بیند و کسانی را که به عقب برمی‌گردند، به تحقیر می‌کشد. همچنین به شکاف بین انسان‌های باهنر و بی‌هنر نیز اشاره می‌کند.