نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۰ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است

این درد زان زیاده که پایان موسم است

آنان که لاف مرتبه ی قرب می زنند

پهلو تهی کنند ز امکان که ملزم است

مردم اگر چه نقل ز فیض خرد کنند

ما دشمنیم با خرد، اندیشه حاکم است

هر نکته ای که هست به وجهی توان شناخت

تاوان جهل بی خردان بر معلم است

ما خود ز کبر تکیه به همت زدیم، لیک

درویش را معامله با جود منعم است

هر چند شرم دوست خلافش قبول کرد

معلوم شد ز کوشش عرفی که مجرم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده در مورد زندگی و دانش می‌پردازد. شاعر با تشبیه دریا به زندگی و کشتی به انسان، اشاره می‌کند که در این مسیر بی‌معلم، درد و رنجی وجود دارد. او به تناقضات انسانی می‌نگرد و به طور خاص به افرادی اشاره می‌کند که به مقام‌های معنوی فخر می‌فروشند در حالی که خود در عمل از تحقق آن فاصله دارند. شاعر انتقاد می‌کند از خردمندان ظاهری که در عمق وجودی خود بر اصول واقعی و دانش صحیح پایبند نیستند و نتیجه جهل‌شان شامل عواقبی است که بر دوش معلم (دانش) سنگینی می‌کند. در نهایت، به مسئله کبر و فخر می‌پردازد و بر تبادل روحی و معنوی با دیگران تأکید می‌کند.