غزل شمارهٔ ۶۹ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا خط به گرد آن لب شیرین شمایل است
ابر میان عیسی و خورشید حایل است
از گل چه گونه پای به اندیشه بر کشم
کاندیشه این چه در ره او، پای در گل است
از کفر عشق باز ندارم که روز حشر
آموزگار کفر من است آن که سائل است
در ملک عشق کس نشناسد غم معاش
سنگ و سفال کوجه ی ما پاره ی دل است
آن کو به راه کفر چو عرفی شتاب کرد
فرسنگ های کعبه به دنبال محمل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای عشق و چالشهای آن میپردازد. شاعر از زیباییهای ظاهری و معنوی یاد میکند و بیان میکند که در عشق، انسان نمیتواند از کفر و گناه فرار کند، چرا که عشق خود آموزگار این کفر است. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که در دنیای عشق، درد و رنج وجود دارد و حتی اجسام بیجان نیز بخشی از دل او هستند. در نهایت، شاعر به افرادی که در مسیر کفر حرکت میکنند، اشاره میکند که به دنبال حقیقت و معانی عمیقتر هستند.