غزل شمارهٔ ۸۱ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پیر کعنان چمنی گوشه ی بیت الحزن است
هر کجا بوی گلی باد رساند چمن است
هر که از بندگی خویش مرا باز خرد
بنده ی اویم اگر زاهد و گر برهمن است
حد حسن تو به ادراک نشاید دانست
این سخن نیز به اندازه ی ادراک من است
هر کسی را قدم ما نبود در ره عشق
هر که در جامه ی ما بود گدای کفن است
عشق از آدم و حوا متولد شده است
تازه بر خاسته این شعله آتش کهن است
صله شعر به عرفی شکر آرد طوطی
خبرش نیست که او طوطی شکر شکن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالاتی از عشق و عرفان پرداخته است. شاعر در ابتدا به زندگی در کنار پیر کعنان و حضور در جایی با نام بیت الحزن اشاره میکند. او به باز بودن فضای عشق و آزادی در آن اشاره دارد و بیان میکند که هر کسی که از بندگی خود آگاه شود، بنده حقیقی عشق است. همچنین، به محدودیت ادراک انسان دربارهی زیباییها و عشق اشاره کرده و میگوید که عشق از آغاز خلقت انسان وجود داشته است. در انتها، شاعر به ارتباط شعر و عرفان اشاره میکند و یادآور میشود که برخی هنوز از درک این معانی دورند.