غزل شمارهٔ ۸۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کسی که بر اثر مدعای خویشتن است
کشیده تیغ ستم در قفای خویشتن است
کسی که مایه ی امکان و شأن مطلب دید
اگر ملول نشیند به جای خویشتن است
چنان ز فیض قناعت به عیش مشغولم
که نفس کام طلب در غذای خویشتن است
هزار معجزه بنمود عشق و عقل جهول
هنوز امت اندیشه های خویشتن است
عدیل فطرت عرفی است همت ساقی
که حاتم دگران و گدای خویشتن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی حالاتی از انسان و نسبت او با خویشتن و دنیای پیرامونش میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که کسانی که به خیالات و ادعاهای خود دلبستهاند، در حقیقت آسیب میبینند. همچنین کسی که تواناییها و شأن خود را درک کند و در حالت بیتحرکی بماند، در حقیقت به تضعیف خود پرداخته است. شاعر از قناعت و لذتهای ساده زندگی سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه نفس انسان میتواند در جستوجوی چیزهای جزئی، خود را فراموش کند. در انتها، او به تضادهای عشق و عقل میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که عدالت طبیعی به همت و اراده انسان وابسته است.