نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۸ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

درد نایافت ز بی دردی اقبال من است

ور نه مقصود من افتاده به دنبال من است

با قضا سینه ی من صاف نگردد هرگز

شکوه ی من همه از جانب اهمال من است

هرگز از محنت ایام نبودم آزاد

فتنه همزاد من و حادثه هم سال من است

آستینی که دو عالم بت و زنار در اوست

گر به معنی نگری نامه ی اعمال من است

عرفی اصلاح پریشانی ام از یاد ببر

کانچه ادبار بود پیش من، اقبال من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به درد و رنج‌های خود اشاره می‌کند و می‌گوید این درد ناشی از بی‌دردی اقبال اوست. او می‌گوید اگرچه خواسته‌های او در پی اویند، اما به دلیل مشکلات و اهمال خود نتوانسته است به آنها دست یابد. شاعر هرگز از سختی‌های زندگی آزاد نبوده و می‌گوید سختی‌ها و مشکلات همواره او را همراهی کرده‌اند. در نهایت، او به تعبیر شگفت‌انگیزی اشاره می‌کند که زندگی‌اش مملو از پیچیدگی‌هاست و از دیگران می‌خواهد که او را از اشتباهاتش اصلاح کنند، زیرا بدبختی‌های او در واقع بازتاب نادانی و غفلت خودش است.