نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اندوه هجر پیشه و شادی من است

جویای آفتابم و شب هادی من است

زود آ ، که توتیا شود، این بیستون هجر

زین سان که زیر تیشه ی فرهادی من است

تا خوانده ام که هیچ گره بی گشاد نیست

تلخی فروش هجر تو قنادی من است

خضرم به چشم خوانده و ترسم خجل شود

این خاک چشمه خیز که در وادی من است

آزادگی نه کام شناسای بندگی است

نشو و نمای بندگی، آزادی من است

طغیان شوق بین که کجا زد به کشتنم

اندوه را که فخر به همزادی من است

بلبل سرشت را غزل شوق بی نواست

عرفی تو گوش باش که این وادی من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به اندوه و احساس جدایی خود اشاره می‌کند و به دنبال نور و خوشبختی است. او می‌گوید که هجران و جدایی به زندگی‌اش شکل می‌دهد و تلخی آن همچون قنادی به او طعم می‌دهد. با وجود اندوه، او به طبیعت و زندگی آزاد علاقه‌مند است و احساس می‌کند که شوق و عشق بهترین بخش وجودش است. شاعر از بلبل و غزلی سخن می‌گوید که به این وادی (زندگی) مربوط می‌شود و از خواننده می‌خواهد که به این احساسات گوش بسپارد.