غزل شمارهٔ ۹۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مگر زمانه اسیر کمند آه من است
که باز بالش امید تکیه گاه من است
ز دیدن هوس، پاک بین شود چون عشق
دمی که حسن تو آلوده ی نگاه من است
صحیفه ای که نگردد به آب رحمت پاک
گمان برم که سیه نامه ی گناه من است
دو عالم از اثر شعله ی جمالت سوخت
به جر شعاع محبت که در پناه من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از احساسات عمیق خود نسبت به محبوب صحبت میکند. او به اهمیت امید در زندگیاش اشاره میکند و میگوید که عشق و هوس او به محبوبش خالص و پاک است. همچنین، شاعر به گناهانی که در زندگیاش دارد و اثری که عشق محبوب بر او گذاشته، اعتراف میکند و با شعلههای زیبایی محبوبش اقرار میکند که جهان را تحت تأثیر قرار داده است. با این حال، تنها عشق و محبت محبوبش را پناهگاه خود میداند.