غزل شمارهٔ ۹۷ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کسی که دیده به حسن تو آشنا کرده است
هزار گنج صرف توتیا کرده است
ببین چه آفت جانی که هر که دید تو را
نه از برای تو، از بهر خود دعا کرده است
بیار باده و آماده ساز مجلس عیش
که شیخ صومعه با نفس خود صفا کرده است
کسی که روی وی از قبله گشت در دم مرگ
بدان که در ره دل روی در قفا کرده است
کسی که بهر جفای تو خو کرد به ستم
بر او مشور که بر خویشتن جفا کرده است
اگر چه کشته ی لطفم، مساز معذورم
که هر چه با مس من کرد، کیمیا کرده است
چو دل شناخت سر رشته، گشت معلومش
که دم به دم به کف آورده و رها کرده است
گرت نحوست جغذ افکند به درویشی
غمین مشو که ستم، سایه ی هما کرده است
ز نور زاده مرا چشم و طلعت خورشید
به کوی سرمه فروشان رها کرده است
دلیل جوهر عرفی همین دقیقه بس است
که اختراع سخن های آشنا کرده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و عشق شاعر به معشوقش است. شاعر اشاره میکند که هر کسی که زیبایی معشوق را دیده، به نوعی برای خود دعا کرده و به یاد او افتاده است. او به جشن و شادمانی اشاره میکند و میگوید که حتی عابدان و سالکان نیز تحت تاثیر زیبایی معشوق قرار گرفتهاند. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید میکند که هر کسی که به ستم و جفای معشوق عادت کرده، در حقیقت به خود جفا کرده است. در نهایت، شاعر تجربه و عشق خود را به معشوق بیان میکند و نشان میدهد که این احساسات او را به سمت هنر و خلق آثار ادبی سوق داده است.