غزل شمارهٔ ۱۰۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از تو کس زمزمه ی مهر و وفا نشنیده است
بلکه گوش تو همین زمزمه ها نشنیده است
باورم نیست که همسایه ی حسن است و هنوز
چستی و دل بردن آن غمزه حیا نشنیده است
جذبه ی شوق نسیم تو رساند به مشام
ور نه کس بوی تو از باد صبا نشنیده است
غم دل آتش دل سوختگان است، فغان
که طرب آمده، آوازه ی ما نشنیده است
عزتم بین که بر آرنده ی حاجات هنوز
از لبم نام تو هنگام دعا نشنیده است
بد گمان گر شده باشم، مشو رنجه، که کسی
مهربان، شوخ ستمکاره نما، نشنیده است
برد از صومعه وز دیر مغان چون عرفی
که در آن روضه کسی بوی وفا نشنیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و کمبود آگاهی و شناخت از زیباییهای عشق است. شاعر به بیان میآورد که هیچکس در اطرافش صدای محبت و وفا را نشنیده است و تنها دل خودش از این احساسات آگاهی دارد. او به همسایهای که حسن و زیبایی دارد اشاره میکند و میگوید ممکن است که او همین حالا نیز دل را ببرد اما دیگران از این غمزه بیخبرند. همچنین شاعر به بوی خوش معشوق و تأثیر آن بر روح و دل عاشقان اشاره میکند و حسرت میخورد که دیگران از این احساسات و زیباییها بیبهرهاند. در نهایت، از این میگوید که حتی در دعا و نیایشش هم نام محبوبش را نمیبرند و این نشان از تنها بودن او در این احساسات است. شاعر درخواست میکند که اگر کسی بدگمان شده، ناراحت نشود چون در قلب او نیز جای عشق خالی است.