نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ - خفض جناح عرفی

عرفی شیرازی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ملاف عرفی از این ترهات و ژاژ مخای

گرفتم آنکه کلام تو سلسبیلی کرد

ز شعر دم مزن آواز قدس را بشنو

که شعر روی تو را در زمانه نیلی کرد

ز منجنیق ملامت در آتش افکندت

مگو در آتش او گوهرم خلیلی کرد

صدای طعنه بلند است گوش هوش بدار

که صوت مور در این مرحله صهیلی کرد

بدین مناز که طبع تو عز یکتایی

بدست کرد که او این نکرد سیلی کرد

گرفتم آنکه رسد نازشت نه هر که بفضل

یگانه شد ملکش سعی در ذلیلی کرد

اگر عدیل ترا داشت کینه کمتر داشت

سپهر اینهمه با تو ز بی عدیلی کرد

بخیل طبعی دوران دوست دشمن بین

که در عدیل چو تو ناکسی بخیلی کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر expresses احساسات و تفکرات عمیق شاعر درباره‌ی عشق، ملامت و زحمت‌های زندگی است. شاعر به نقد جامعه و خود می‌پردازد و به وضوح اشاره به افرادی دارد که بر خلاف حسی عمیق و واقعی عشق و محبت، با ناز و طمع با دیگران برخورد می‌کنند. او بر اهمیت صداقت و وفاداری در روابط تأکید دارد و هشدار می‌دهد که طعنه‌ها و ملامت‌ها به راحتی می‌توانند آسیب‌زننده باشند. در نهایت، شاعر از توهمات و قضاوت‌های ظالمانه‌ی اطرافیان نسبت به عشق و شخصیت‌های برجسته سخن می‌گوید و به‌طور کلی، به عمق و پیچیدگی احساسات انسانی در برابر چالش‌های زندگی اشاره می‌کند.