شمارهٔ ۲۹ - گریه بی اثر عرفی
عرفی شیرازی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه گویمت که نیرزد بگفتگو«عرفی»
ز عهد ماضی و حال آنچه در گذر دیدم
ز عیش و بی غمی عهد پیش باز مپرس
که عیشش از سخن راست تلختر دیدم
ز درد ناقص این عهد هم سؤال مکن
که صد ملامت از این درد بی ثمر دیدم
ز سوز و ماتم این روزگار دلگیرم
که خنده بی نمک و گریه بی اثر دیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربههای تلخ و دردناک خود در گذشته و حال میگوید. او تأکید میکند که ایام خوشی که داشت، بسیار تلختر از آنچه در کلام بیان میشود بود و از دردها و ناکامیهای حالش نیز شکایتی نمیکند، چرا که این دردها هیچ ثمری نداشتهاند. او ابراز میکند که در این روزگار غمانگیز، هم خندهای بیمعنا و هم گریهای بیاثر را تجربه کرده است.