نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ - سخن در وصف خویشتن عرفی

عرفی شیرازی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن باغ داغ پررر آذر طبیعتم

کش برگ و بر ز اخگر و طیرش سمندر است

آن روضه ام که هر شجرش راکه باغبان

آبش ز خون دل ندهد خشک و بی بر است

آن پای تا بسر همه زخم و جراحتم

کورا بخواب عافیت ، الماس بستر است

آن خسته ام که در تب صفر او جوش خون

فصادش ، آتش جگر و شعله نشتر است

آن هدهدم که در چمن لاله زار عشق

تاجش ز شعله شجر طوربرسر است

آن تیغ آب داده ز هر ملامتم

کش پای تاسر از اثر زخم جوهر است

آن شعله دوست هیزم خشکم که خاک وی

صندل فروش ناصیه عودوعنبر است

آن کشتیم که بر زبر بحر شعله موج

آشوبگاه موجه طوفانش معبر است

آن بحر جوهری طلب و تشنه دوستم

کش برق موج و آبله سینه گوهر است

آن کشته ام که در دهن زخم های او

قناد خانه های لبالب ز شکر است

آن عالمم کش از زبر عرش تاثری

اشیا بدون صورت نوعی ، مصور است

آن ره نوردوادی بیت المقدسم

کوراصدای عطسه جبریل رهبر است

کوته کنم عبارت و معنی کنم دراز

آن بلبلم که نغمه زن باغ حیدر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تصویر کشیدن حالت‌های عاطفی و زیبایی‌های طبیعی می‌پردازد. شاعر از باغی سخن می‌گوید که پر از درد و رنج است، به طوری که درختانش تنها با خون دل آبیاری می‌شوند. او خود را مملو از زخم و جراحت احساس می‌کند و در عین حال به زیبایی‌ها و شعله‌های عشق اشاره دارد. در این شعر، عواطف و تجربه‌های درونی شاعر در قالب تصاویری از طبیعت و عشق بیان شده است. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند هدهد، شعله و دریا، به جستجوی گوهرهای وجودی و واقعیات عمیق زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، او خود را بلبلی می‌نامد که نغمه‌اش حاکی از عشق و ارتباط با معنویت است.