شمارهٔ ۵ - رفع تهمت عرفی
عرفی شیرازی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تهمت فسق بمن کرد یکی کفراندیش
کایزد از صورت او معنی آدم برداشت
این سخن گوشزد شاهد عصمت گردید
شد پریشان چوسر زلفش و ماتم برداشت
روزگار آمد گفتاش که مخروش که من
پرده زین راز تهی مایه نخواهم برداشت
گفت از اول غلط افتاد مرا می بایست
دل زهم صحبتی مردم بیغم برداشت
من از این حرف بجوشیدم و گفتم دل من
آنچه برداشت خود از کون مکان غم برداشت
تو مرادانی و من نیز ترا می دانم
پس چرا باید ازاین مایه دل از هم برداشت
اهل دنیا همگی تهمت کبرند و فساد
رخت خود را که از این و رطه مسلم برداشت
ستم تهمت جهال نه برما و تو رفت
یوسف این را متحمل شد و مریم برداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به احساسات خود پس از شنیدن تهمتی که به او زدهاند، اشاره میکند. او به نوعی از دست رفتن هویت انسانی به دلیل قضاوت نادرست دیگران سخن میگوید. در اینجا به تأثیر منفی این تهمتها بر روح و روان اشاره کرده و به ارتباطی که با شخص مورد نظر دارد، ابراز تردید میکند. شاعر همچنین متذکر میشود که آزار تهمتهای دیگران تنها بر او نیست و در طول تاریخ کسانی مانند یوسف و مریم نیز با این نوع اتهامات مواجه شدهاند. در نهایت، او به دشواریهای زندگی دنیا و ظالم بودن قضاوتهای نادرست اشاره میکند.