نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ - ظل یزدان عرفی

عرفی شیرازی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دی شنیدم کز سمند افتاد آن کاندر رهش

خاک بودن توتیای چشم کیوان بودن است

آسمانش درخیال فرش مجلس گشتن است

آفتابش در هوای گردد امان بودن است

چون شنیدم این خبر پژمرده گشتم عقل گفت

بیخبر زین واقعه جای پریشان بودن است

اونه شخص دولت آمد در ره نظم جهان

نی ثبات دولت از افتادن و خیزان بودن است

شاد گشتم از بیانش گفتم الحق درجهان

بیتو بودن بیوجود فصل حیوان بودن است

سایه صاحب بفرقت بادکاندر ظل او

جا گرفتن در پناه ظل یزدان بودن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از وضعیت و طبیعت جهان و جایگاه انسان در آن صحبت می‌کند. او به خبر سقوط سمند (نماد قدرت و عظمت) اشاره می‌کند و می‌گوید که وجود انسان در مقایسه با آسمان و خورشید ناچیز است. با شنیدن این خبر، او دچار پژمردگی می‌شود و عقلش به او می‌گوید که بی‌خبر از واقعیات، در حالت شلوغی و پریشانی خواهد بود. همچنین اشاره می‌کند که ثبات و دوام دولت با نوسانات و افت‌وخیزهای جهان رابطه دارد. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که وجود انسان بی‌ارزش است و پناه گرفتن در ظل خداوند، بهترین حالت برای اوست.