شمارهٔ ۶۰ اوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی / الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
افسوس که عمر رفت و هشیاری نیست
دردا که امید خویشتن داری نیست
گفتم که چو بیدار شوم روز شود
هیهات که روز گشت و بیداری نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ افسوس و ناامیدی از گذر عمر و بیحالی است. شاعر به این نکته اشاره میکند که در گذشته امیدوار بوده که روزی بیدار شود و تغییر کند، اما اکنون متوجه میشود که این بیداری هیچگاه محقق نشده و روزها به همین شکل گذر کردهاند.