شمارهٔ ۴ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / فی لسان الاصفهانیه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سر ترسم که پابند هوای تو نبو
دل نشو کرت که خاک کف پای تو نبو
دیم خورشید که لسیش و سرکفت ب
روشنو این که بسوی و سیمای تو نبو
شیخ و قاضیت برینند بر به رک بمهر
چشم شیخ و دل قاضی و گوای تو نبو
ورم هر مالی هژیر ترا گر عرض کرند
یعلم الله که هیچ کسم بپای تو نبو
هزرت دات که دین و دل و دینی ایرو
سهل بو این همه ترسان که رای تو نبو
م زین بوس تو ناچار بکو کرت ایرو
و سر کو اگرم سر و سرای تو نبو
وازنه واژن که ون گردجهان کمتر کوش
کی م ویکاره توقع بوفای تو نبو
پای جور تو کی شود ارت که دین چرخ کوود
مرد ویداد زلف سمن سای تو نبو
اگرت ذره صفت خلق و رستند بمهر
سربسر بکشته که یک ذره و نای تو نبو
اوحدی تا که تساو توشه جیش بدی
چشم آن خود جه بوینو که وشای تو نبو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر شاعرانه به توصیف عشق و وابستگی عاطفی به محبوب میپردازد. شاعر از ترس و نگرانی خود درباره احساساتش میگوید و مینویسد که هیچ چیز نمیتواند او را از عشق و محبت به محبوبش جدا کند. او به زیبایی و ویژگیهای محبوب اشاره میکند و به تأثیر عمیق آن بر زندگیاش میپردازد. در نهایت، شاعر به این باور میرسد که هیچ چیز نمیتواند در برابر عشق واقعی او به محبوبش قرار گیرد و این عشق همواره در دلش خواهد ماند.