قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - وله غفرالله ذنوبه اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بار بسیارست و راه دور در پیش، ای جوان
این زمان از محنت پیری بیندیش، ای جوان
کیش بر بستی که نفس دیگری قربان کنی
نفس خود قربان کن و بر گرد ازین کیش، ای جوان
خویش را بیگانه کردن نیست نیکو، بعد ازین
جهد آن کن تا کنی بیگانه را خویش، ای جوان
گر همی خواهی که باشی پیر عهد دیگری
خاطر پیران عهد خود مکن ریش، ای جوان
کامرانی کردهای، از روز ناکامی منال
نوش کم خور، تا نباید خوردنت نیش، ای جوان
چون زبردستان نکن با زیردستان بد، که زود
گرگ موذی را بسوزد کشتن میش، ای جوان
در دو گیتی محتشم کس را مدان، جز کردگار
کین دگرها جمله درویشند، درویش، ای جوان
پیشبینان پساندیش از ملامت فارغند
گر پس اندیشیست، اینک گفتم از پیش، ای جوان
مگذر از فرمان خالق، رحم کن برخلق او
کاوحدی چیزی نمیدانست زین بیش، ای جوان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر به جوانان توصیه شده است که به فکر آینده و پیری خود باشند. شاعر به جوانان میگوید که باید نفس خود را فدای چیزهای بیارزش نکنند و سعی کنند بر خویشتن مسلط شوند. همچنین، نباید از پیران و گذشتگان بدگویی کنند و باید در زندگی احتیاط کنند تا گرفتار مشکلات نشوند. انجمن با دیگران باید با مهربانی و ملاحظه باشد و نباید کسانی را که در وضعیت پایینتری هستند، سرزنش کند. در نهایت، شاعر میگوید که تنها خداوند در این دنیا مقام و قدرت دارد و همه دیگران در حقیقت درویش هستند. توصیه میشود که از فرمان خداوندی تجاوز نکنند و بر خلق او رحم کنند، زیرا هیچ کس از دانش خداوند فراتر نیست.