نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

شاهد من در جهان نظیر ندارد

بوی سر زلف او عبیر ندارد

سرو بدین قد خوش خرام نروید

ماه چنان طلعت منیر ندارد

ابروی همچون کمان بسیست ولیکن

هیچ کس آن قامت چو تیر ندارد

مهر، که در حسن پادشاه نجومست

هیات آن روی مستنیر ندارد

طفل چنین در کنار دایهٔ دنیا

مادر دور سپهر پیر ندارد

عنبر سارا بهل، که نافهٔ چینی

نکهت آن زلف همچو قیر ندارد

اوحدی اندر فراق عارض خوبش

چاره به جز ناله و نفیر ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی زیبایی بی‌نظیر معشوق است. شاعر با استفاده از تشبیه‌های مختلف، تلاش می‌کند تا جایگاه خاص و منحصر به فرد معشوقش را در میان دیگر زیبایی‌ها بیان کند. او می‌گوید که هیچ کسی به پای زیبایی‌ها و ویژگی‌های معشوقش نمی‌رسد، از بوی خوش زلف تا قامت و ابروهایش. در نهایت، شاعر از درد فراق و ناله‌های خود در این جدایی سخن می‌گوید.