نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش ندارد

کیست در عشق تو کو غصه ز من بیش ندارد

دوش گفتی که: فلان از سر تیغم نبرد جان

بزن و مرد مخوانش که سری پیش ندارد

سر درویش فدا شد به وفا در قدم تو

پادشه‌زادهٔ ما را سر درویش ندارد

قد او تیر بلا، غمزهٔ او ناوک فتنه

یارب، این ترک چه تیریست که در کیش ندارد؟

واعظ شهر مرا گفت که: دل با سخنم ده

چون دهد دل بتو بیچاره؟ که باخویش ندارد

همچو نارم بکفید از غم سیب ز نخش دل

دل مخوانش تو، که او عقل به اندیش ندارد

اوحدی را چو تو باشی، چه غم از جور رقیبان؟

زانکه از تیغ نترسیده غم از نیش ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از درد و غم عشق سخن می‌گوید. او از حال دل خود می‌نالد و می‌پرسد که کیست که غم بیشتری از او دارد. همچنین به کسی اشاره می‌کند که در عشقش جان خود را از دست نمی‌دهد و می‌گوید که کسی که عشق واقعی دارد، نباید آن فرد را مرد بنامد. او به تقدس و فدای درویش در برابر عشق معشوقش اشاره کرده و می‌گوید که شخصی همچون درویش، ارزش بیشتری دارد. بدنه اشعار به احساسات عمیق، هجران، و عدم توانایی دل در کنار داشتن اندیشه اشاره دارد. شاعر در نهایت بر این نکته تأکید می‌کند که با وجود دشواری‌ها و غم‌های رقبای عشق، او هیچ نگرانی‌ای ندارد، چون عشق واقعی او را از ترس و غم نجات می‌دهد.