نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را

فرخنده باشد دم بدم روی تو دیدن فال را

باری گر از درد تو من زاری کنم، عذرم بنه

چون بار مستولی شود مسکین کند حمال را

روزی همی باید مرا، مانند ماهی، تا درآن

پیش تو تقریری دهم شرح شب چون سال را

شاگرد عشقم، گر سخن گویم درین معنی سزد

چون عشق استادی کند، در گفتن آرد لال را

در بازجست سر ما چندین مکوش، ای مدعی

گر حالتی داری چون من، تا با تو گویم حال را

گر صرف مالی می‌کنی در پای او منت منه

جایی که باشد جان فدا، قدری ندارد مال را

دل چو ببندم در رخش سر چون کشم؟ کان بی‌وفا

دام دل من ساختست آن زلف همچون دال را

نشگفت اگر بال دلم، بشکست ازین سودا، که من

مرغی نمی‌دانم که او این جا نریزد بال را

با او چو گفتم درد دل، گفت: اوحدی، این شیوه تو

بسیار می‌دانی، ولی حدیست قیل و قال را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد دل شاعر است. او از زیبایی معشوقش و تأثیر آن بر دل و جانش سخن می‌گوید. شاعر اظهار می‌کند که دیدن معشوق برایش خوشایند است، اما در عین حال از درد ناشی از عشقش زاری می‌کند و از معشوق می‌خواهد که به عذارش گوش دهد. او به توصیف حال و روز خود به مانند ماهی در انتظار موقعیتی مناسب می‌پردازد و به عشق به عنوان موضوعی عمیق اشاره می‌کند. شاعر به مدعی می‌گوید که نباید بی‌دلیل به سر و حالش بپردازد و ارزش عشق و جان را به مال ترجیح می‌دهد. همچنین از زلف معشوق به عنوان دام دلش یاد می‌کند و می‌گوید که عشقش به او سخت و دردآور است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که علی‌رغم دانستن زیاد در مورد عشق، گاهی اوقات باید از حرمت آن بگذرد و کم‌گویی را برگزینید.