نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۶ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

چاره سگالیدنم فایده‌ای چون نکرد

آتش هجران تو جز جگرم خون نکرد

نیست کسی در جهان کش چو من شیفته

زلف چو مفتول تو عاشق و مفتون نکرد

سر و چمن، گر چه هست تازه، ولی همچو تو

نکتهٔ شیرین نگفت، شیوهٔ موزون نکرد

درد نهان مرا هیچ علاجی نبود

عقرب زلف ترا هیچ کس افسون نکرد

زخم که من می‌خورم، سینهٔ رامین نخورد

گریه که من می‌کنم، دیدهٔ مجنون نکرد

عاشق صادق کسیست کو سخن و سر تو

تن‌زد و باکس نگفت، خون شد و بیرون نکرد

روز نشد هیچ شب کاوحدی از هجر تو

نعره دگر سان نداشت، ناله دگرگون نکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که ناشی از جدایی معشوقش گرفته، سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که هیچ کس در این دنیا به اندازه او عاشق نیست و هیچ کسی نتوانسته است به عمق احساساتش پی ببرد. شاعر به زیبایی و شیرینی معشوقش اشاره دارد و می‌گوید که هیچ چیز و هیچکس نمی‌تواند جای خالی او را پر کند. او درد درونی خود را بیان می‌کند و می‌نویسد که هیچ درمانی برای این درد وجود ندارد. شاعر در نهایت می‌گوید که از هر شب و روزی که می‌گذرد، عمیق‌تر به یاد معشوقش دچار ناله و اشک می‌شود.