نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۳ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

زلف را تاب دام و خم برزد

همه کار مرا بهم برزد

دفتر دوستان خود می‌خواند

به سر نام من قلم برزد

صورت ماه را رقم بستر

آنکه این چهره را رقم برزد

آتشی کندرین دل از غم اوست

به سر شعلهای غم برزد

گلبن وصل او به طالع من

سر به سر غنچهٔ ستم برزد

شد ز چشم ترم به خشم، چو دید

لب خشک مرا، که نم برزد

آه کردم ز درد عشقش و گفت:

اوحدی را ببین، که دم برزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و از تاثر و درد عشق می‌گوید. محبوبش با زلف و چهره‌اش، دنیای شاعر را تحت تاثیر قرار می‌دهد و او را به شدت دچار غم و اندوه می‌کند. شاعر از احساسات عمیق خود و تاثیراتی که عشق بر او گذاشته، حرف می‌زند و به نوعی از خشم و حسرت نیز در اثر از دست دادن محبوبش یاد می‌کند. در نهایت، شاعر به خود می‌بالد که حتی در این وضعیت، احساساتی قوی دارد.