نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۴ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد

دگر چو روی به پیچم به من در آویزد

اگر برابرش آیم به خشم برگردد

وگر برش بنشینم به طیره برخیزد

به رغم من برود هر زمان، که در نظرم

کسی بجوید و با مهر او در آمیزد

شبی که بر سر کویش گذر کنم چون باد

رقیب او ز جفا خاک بر سرم بیزد

و گر به چشم نیازش نگه کنم روزی

به خشم درشود و فتنه‌ای برانگیزد

در آتشم من و جز دیده کس نمی‌بینم

که بی‌مضایقه آبی بر آتشم ریزد

نه کار ماست چنین دوستی، ولی چه کنم؟

که اوحدی ز چنین کارها نپرهیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زحمت‌های عشق و دشواری‌های ارتباط با معشوق اشاره می‌کند. او می‌گوید که هرگاه به معشوق نزدیک شود، او با طعنه و از خود distance می‌گیرد و اگر از او فاصله بگیرد، معشوق به سوی او می‌آید. همچنین، شاعر به احساس خشم و تنش‌ها در این رابطه اشاره دارد و می‌گوید که در حضور معشوق، آرامش ندارد و دائم در آتش عشق می‌سوزد. او به این نکته می‌رسد که این نوع عشق دردناک است، اما نمی‌تواند از آن بگریزد.