غزل شمارهٔ ۲۰۸ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو دل شد زان او هرگز نمیرد
چو خورد از خوان او هرگز نمیرد
به سر میگردم از عشقش، چو دانم
که سرگردان او هرگز نمیرد
تن عاشق بمیرد در جدایی
ولیکن جان او هرگز نمیرد
به دردش گر دلم زین پیش میمرد
پس از درمان او هرگز نمیرد
تنم را پر شود پیمانهٔ عمر
ولی پیمان او هرگز نمیرد
به زندان عزیزی در شد این دل
که در زندان او هرگز نمیرد
روان اوحدی را هست حکمی
که بیفرمان او هرگز نمیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر این است که عشق و محبت واقعی هرگز نمیمیرد، حتی اگر جسم فرد عاشق به دلیل جدایی یا درد از دنیا برود. شاعر با اشاره به اینکه دل و جان عاشق هرگز نخواهد مرد، تأکید میکند که عشق حقیقی به ماندگاری و جاودانگی میرسد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که در زندان عشق، حتی اگر جسم در قید و بند باشد، روح و جان آزاد و زنده خواهد ماند. این امر نشاندهنده تأثیر عمیق و دائمی عشق در زندگی انسانهاست.