غزل شمارهٔ ۲۳ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حاشا که جز هوای تو باشد هوس مرا
یا پیش دل گذار کند جز تو کس مرا
در سینه بشکنم نفس خویش را به غم
گر بیغمت ز سینه برآید نفس مرا
فریاد من ز درد دل و درد دل ز تست
دردم ببین و هم تو به فریاد رس مرا
گیرم نمیدهی به چو من طوطیی شکر
از پیش قند خویش مران چون مگس مرا
زین سان که هست میل دل من به جانبت
لیلی تو میل جانب من کن، که بس مرا
گفتم که باز پس روم از پیش این بلا
بگرفت سیل عشق تو از پیش و پس مرا
ای اوحدی، هوای رخ او مکن دلیر
بنگر که چون گداخته کرد این هوس مرا؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت به معشوق خود وابسته است و عشق او را تمام زندگی و احساساتش میداند. او بیان میکند که هیچ چیز جز عشق و هوای معشوق برای او اهمیت ندارد و حتی در دوری از او، دچار عذاب و درد میشود. شاعر از معشوق میخواهد که به او توجه کند و عشقش را بر او نثار کند، چرا که او در آتش عشق میسوزد. در نهایت، شاعر به خاطر عشق معشوق، از تمام مصائب و بلایا گفتگو میکند و از او استمداد میطلبد. در واقع، او در تلاش است تا به معشوق بفهماند که عشقش چقدر بر زندگیاش تأثیر گذاشته است.