نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که آن قامت و بالای بلندش باشد

چه نظر بر دل بیمار نژندش باشد؟

اندر آیینهٔ او روی کسی ننماید

مگر آن روی که بر پای سمندش باشد

مجمر سینه به عود جگر آراسته‌ام

تا چو آتش کند از عشق سپندش باشد

پسته از لب همه کس خواهد و بادام از چشم

خاصه آن پسته و بادام که قندش باشد

روی در خاک درش کرده جهانی زن و مرد

تا که در خورد بود؟ یا که پسندش باشد؟

دل من صبر به هر حال تواند، لیکن

دور ازو صبر پدیدست که چندش باشد؟

از دلم در عجبی: کین همه غم دید و نرفت

چون رود پای دل خسته؟ که بندش باشد

اوحدی پند نکو خواه شنیدی، لیکن

پیش آن رخ عجب ار گوش به پندش باشد!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و اشتیاقی اشاره دارد که عاشق نسبت به معشوق خود دارد. شاعر در وصف قامت بلند و جذاب معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند زیبایی او را در آینه ببیند مگر خود او. عشق و آتش در دل شاعر مانند عود است که سینه‌اش را آرایش کرده و او را درگیر کرده است. شاعر به تمایل دیگران به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که همه به دنبال او هستند. در نهایت، شاعر درک می‌کند که با وجود همه درد و رنجی که از دوری معشوق متحمل می‌شود، صبر او پایان‌ناپذیر خواهد بود، اما دوری از معشوق صبری دشوار است. او از وجود غم در دلش که همیشه حاضر است تعجب می‌کند و در پایان یادآوری می‌کند که مشورت‌ها و پندها در برابر زیبایی معشوق کم‌اهمیت به نظر می‌رسند.