نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۴ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

روزی که از لب تو بر ما سلام باشد

شادی قرار گیرد، عشرت مدام باشد

گر جان من بخواهی، کردم حلال بر تو

چیزی که دوست خواهد، بر ما حرام باشد

گفتی که: در فراقم زحمت کشیده‌ای تو

مردم هزار نوبت، زحمت کدام باشد؟

در هر دو هفته بینم روی ترا، ولیکن

آن دم که بینم او را، ماهی تمام باشد

احوال قید چون من سرگشته‌ای چه داند؟

جز بیدلی که او را پایی به دام باشد

گویی که: من ببینم روزی به دیدهٔ خود

کان رفته باز گردد و آن تند رام باشد؟

نشگفت اگر بسوزد دلها به گفتهٔ خود

چون اوحدی کسی کو شیرین کلام باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود در مورد عشق و جدایی اشاره می‌کند. او روزی را توصیف می‌کند که بر لب معشوقش سلامی باشد و در آن روز، شادی و خوشبختی پایدار شود. شاعر می‌گوید که اگر جانش را هم برای معشوق بخواهد، حاضری است تا آن را فدای او کند. او همچنین به دشواری‌های فراق اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر معشوق زحمت کشیده باشد، خود او نیز بارها دچار رنج بوده است. حتی اگر در هر دو هفته یکبار چهره معشوق را ببیند، آن دیدار کافی نیست و دلش به شدت می‌سوزد. در نهایت شاعر به امید دیدن دوباره معشوق و ناخودآگاه بودن حال خود اشاره می‌کند و از اینکه دل‌ها به خاطر عشق می‌سوزد، تعجب نمی‌کند.