نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۷ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد

وانکه داغ او گرفت از بندگی عارش نباشد

نیست عیبی اندرین گوهر،ولیکن من شکستش

می‌کنم، تاهیچ کس جز من خریدارش نباشد

طالب مقصود را از در نشاید باز گشتن

آستان را بوسه باید داد، اگر بارش نباشد

دوستان گویند: کز دردش به غایت می‌گدازی

چون کند بیچاره رنجوری؟ که تیمارش نباشد

هر که عاشق باشد او را، می‌نپندارم، که در دل

حرقتی، یا رقتی در چشم بیدارش نباشد

عشق و مستوری بهم دورند و راه پاکبازی

آن کسی آسان رود کین شیشه در بارش نباشد

در خرابات امشبم رندی به مستی دید و گفتا:

این چنین صوفی، عجب دارم، که زنارش نباشد

فکرتم هر لحظه میگوید که: جان در پایش افشان

کار جان سهلست، می‌ترسم سزاوارش نباشد

گر مسلمانی، نگه کن در گرفتاران به رحمت

کافرست آن کس که رحمی بر گرفتارش نباشد

راه عشق و سر درد و وصف مهر ماهرویان

هر کسی گوید، ولی این نالهٔ زارش نباشد

اوحدی امیدوار تست و دارد چشم یاری

گر تو یار او نباشی، هیچ کس یارش نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حقیقت‌ها و معضلات عشق و وابستگی‌های انسانی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که هر کس که در دام عشق بیفتد، نباید نسبت به دیگران کاری داشته باشد و کسی که دچار عشق می‌شود، انتظار دارد دیگران به او توجه و محبت کنند. همچنین شاعر متذکر می‌شود که عشق و صمیمیت گاهی با درد و رنج همراه است و برای رسیدن به معشوق، باید تلاش کرد و تسلیم نشد. او بر این باور است که عشق واقعی نیاز به فداکاری و از خودگذشتگی دارد و بدون آن، عشق معنایی نخواهد داشت. در پایان، شاعر از امیدواری به یاری و محبت دیگران سخن می‌گوید و بر اهمیت رحم و محبت در روابط انسانی تأکید می‌کند.