غزل شمارهٔ ۲۴۴ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟
پیش لب و رویت شکر و شیر چه باشد؟
در خواب سر زلف تو میبینم و این را
جز رنج دل شیفته تعبیر چه باشد؟
گویند که: آشفته و زنجیر ولی ما
آشفته چنانیم که زنجیر چه باشد؟
صوفی اگر آن روی نبیند بگذارش
کان مرغ ندانست که: انجیر چه باشد؟
گفتی: دل خود را سپر تیر غمم کن
شمشیر بیاور، سپر و تیر چه باشد؟
ما را غم هجران تو بد واقعهای بود
این واقعه را چاره و تدبیر چه باشد
گویی که: به تقصیر ز ما کام نیابی
جان میدهم از عشق تو، تقصیر چه باشد؟
ای اوحدی، از خوان غم عشق دلت را
غیر از جگر سوخته توفیر چه باشد؟
معشوقه به زر نرم شود، گر تو نداری
خاموش نشین، این همه تقریر چه باشد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی عاشقانه است. شاعر با اشاره به زیباییهای معشوق و عدم توانایی در توصیف آنها، احساسات عمیق و درد ناشی از دوری از معشوق را بیان میکند. او میگوید که زیبایی معشوق آنقدر زیاد است که هر چیزی در مقایسه با آن کمارزش به نظر میرسد. همچنین به عدم توانایی در فراموش کردن معشوق و اینکه غم هجرانش چه درد بزرگی است اشاره میکند. در نهایت، شاعر از بیفایده بودن تلاش برای بیان این احساسات میگوید وقتی که عشق واقعی در کار است.