نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۳ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

هر نقش که پیش آید گویم: مگر او باشد

چون او برود، گویم: آن دگر او باشد

بی‌او نبود هرگز چیزی که شود زایل

زیرا نشود زایل آن چیز اگر او باشد

از خصم نمی‌نالم وز تیغ نمی‌ترسم

از تیغ کجا ترسد؟ آن کش سپر او باشد

روزی که به قتل من شمشیر کشد دشمن

بر هم نزنم دیده گر در نظر او باشد

گر راست رود سالک، در هر قدمی او را

هر چیز که پیش آید زان پیشتر او باشد

جز صدق مبر با خود در راه، که تا منزل

هم بدرقه او گردد، هم راهبر او باشد

روزی که تو برگیری دست غلط از دیده

این جمله که می‌بینی خود سر بسر او باشد

زو گر خبری خواهی، با راهروی بنشین

تا چون خبرت گوید، عین خبر او باشد

چون اوحدی ار خواهی کردن سفر علوی

آنجا نرسی، الا کت بال و پر او باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی اهمیت وجود و حضور "او" (که به نوعی به خدا اشاره دارد) در همه چیز می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که هر چیزی که وجود دارد و هر اتفاقی که می‌افتد، به دلیل وجود اوست و نمی‌توان بدون او چیزی را درک کرد. او از ناملایمات نمی‌هراسد، چون در هر وضعیت و در هر پیشامدی، وجود او را در نظر دارد. در مسیر زندگی و سفر، صداقت و راست‌گویی مهم است و باید همیشه به او وفادار بود. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که برای رسیدن به حقیقت و کمال، تنها از طریق وجود او می‌توان پیشرفت کرد و به مقصد نهایی رسید.