غزل شمارهٔ ۲۴۵ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
دوشت به خواب دیدم، تعبیر این چه باشد؟
با من به خشم بودی، تاثیر این چه باشد
گفتم که: بوسهای ده، انگشت را به طیره
بر هر دو لب نهادی، تقریر این چه باشد؟
چون مشرف غم خود کردی دل مرا تو
با من یکی نگویی: توفیر این چه باشد؟
گفتم: وصال، گفتی:« هذا فراق بینی»
بس مشکل آیتست این، تفسیر این چه باشد؟
خطیست بر لب تو بس دلپذیر و بر من
روشن نگشت، گویی: تحریر این چه باشد؟
گفتی: دل تو با من تقصیر کرد، جانا
زین دل چه گرد خیزد؟ تقصیر این چه باشد؟
از دردت اوحدی را آرام نیست یک دم
درمان او چه سازم؟ تدبیر این چه باشد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده خواب خود را روایت میکند که در آن معشوقش در حضور او به خشم بوده و از او دوری جسته است. او به بیان عشق و وصال اشاره میکند و پرسشهایی دربارهٔ معنی این رفتارها و احساسات مطرح میکند. در عوض، معشوق با لحن تلخ از تقصیر دل گوینده صحبت میکند و درد و رنج او را بیان میکند. در نهایت، گوینده از این حال و پرسشها به درمانی برای درد خود نمیرسد و از سردرگمی و پیچیدگی احساساتش مینالد.