غزل شمارهٔ ۲۴۶ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آن کس که دلیش بوده باشد
و آن دل صنمی ربوده باشد
آن ساده چه داند این حکایت؟
کو را ستمی نسوده باشد
دود دل ما کسی ببیند
کش آینهٔ زدوده باشد
ای مدعی، از نکوهش ما
بگذر تو، که ناستوده باشد
آن روز بیا و دیده دربند
کو پرده ز رخ گشوده باشد
آن یار که در وفاش تا روز
بیدارم و او غنوده باشد
گفتی: سرفتنهایش بودست
جز کشتن ما چه بوده باشد؟
قاصد، که ببرد نامهٔ من
چون نامه بدو نموده باشد؟
دانم که: به وصف من رقیبش
عیبی دو سه در ربوده باشد
گو: قصهٔ دوستان خود دوست
از بد گویان شنوده باشد
تا گندم اوحدی رسیدن
دشمن چو خورد دروده باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلباختگی است. شاعر به کسی اشاره میکند که دلش را به عشق داده، اما آن عشق از او دور شده است. او از درد و رنجی صحبت میکند که کسی که در عشق نیست نمیتواند آن را درک کند. شاعر به نقد و سرزنشهایی که از دیگران میشنود، میپردازد و به نسبت وفاداری و بیوفایی در روابط اشاره میکند. همچنین، او در مورد ناراحتیها و مشکلاتی که در ارتباطات پیش میآید، صحبت میکند و بر سختیهای عاشقانه تأکید دارد. در کل، شعر بازتابکننده احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه است.