غزل شمارهٔ ۲۵ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به خرابات برید از در این خانه مرا
که دگر یاد شراب آمد و پیمانه مرا
دل دیوانه به زنجیر نبستن عجبست
که به زنجیر ببندد دل دیوانه مرا؟
می بیارید و تنم را بنشانید چو شمع
پیش آن شمع و بسوزید چو ویرانه مرا
همچو گنجیست درین عالم ویران رخ او
یاد آن گنج دوانید به ویرانه مرا
بر میان از سر زلفش کمری میبستم
گر بدو دست رسیدی چو سرشانه مرا
هر که خواهد که به دامم کشد آسان آسان
گو: مپندار به جز خال لبش دانه مرا
سرم از شوق و دل از عشق چنین شیفته شد
تا که شد اوحدی شیفته هم خانه مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و جذبهی شدید شاعر اشاره دارد. شاعر از درد و شوق خود گفتوگو میکند و به خرابات (محل خوشگذرانی و شرابخواری) دعوت میکند. او به زنجیر کردن دل دیوانهاش حسرت میخورد و میخواهد با وجود رنج، عشقش را به محبوبش ابراز کند. زیبایی محبوب به عنوان گنجی در دل ویرانی نمایان است و شاعر به دستاوردن حالت وصال و آتش عشق میاندیشد. عشق و شوقش چنان عمیق است که او را بیتاب و دیوانه کرده و این احساسات اوحدی (شاعر معروف) را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.