غزل شمارهٔ ۲۷۱ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
زین بیش نباید خفت، ای یار که دزد آمد
رخت خود ازین منزل بردار، که دزد آمد
دزدست و شب تیره، چشم همگان خیره
گفتیم: مشوطیره، زنهار، که دزد آمد
این دزد عسس جامه، در گرمی هنگامه
میدزدد و میگوید: هشدار، که دزد آمد
دزدان جهان گشته، در خرقه نهان گشته
تا نیک بنشناسد عیار، که دزد آمد
این طرفه که: دزد آمد، در خرقه به مزد آمد
مزدی بده، از گفتم: بیدار، که دزد آمد
ای اوحدی، ار با تو نقدیست، به خلوت بر
پس بر درخلوت زن مسمار، که دزد آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مخاطبش هشدار میدهد که باید مراقب دزدی باشد که در کمین است. او بیان میکند که این دزد در تاریکی شب و در لباس مبدل به سراغ مردم آمده و در حال سرقت است. شاعر بر این نکته تأکید میکند که حتی دزدان نیز به طرز پنهانی و در لباسهای مبدل ظاهر شدهاند. لذا او از دوستانش میخواهد که هوشیار باشند و در برابر این خطر آماده. در آخر نیز به یکی از دوستانش میگوید اگر چیزی داری، باید در خلوت از آن محافظت کنی، زیرا دزد در این نزدیکی است.