غزل شمارهٔ ۲۸۳ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون عشق در آید، قدم سر بنماند
عشقت به بر آید، چو ترا بر بنماند
توحید به جایی برساند قدمت را
کش نیک و بد و مؤمن و کافر بنماند
آنست ریاضت که: چو زان بوته برآیی
از ذات تو جز روح مصور بنماند
چندین به میسر شدن کار چه نازی؟
آنست میسر که: میسر بنماند
ای سر بگریبان هوس بر زده، میکوش
کان دامن آلوده چنان تر بنماند
روح تو چو مرغیست درین راه،چنان کن
کندر گل تشویر تو چون خر بنماند
در حلقهٔ عشق ار نبود نفس ترا راه
هشدار! که چون حلقه بر آن در بنماند
آن کس که به زر فخر کند خاک به از وی
آن روز که در کیسه او زر بنماند
ای اوحدی، آن نام طلب دار، که او را
بر جان بنویسند چو دفتر بنماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و توحید است و تأکید دارد که عشق واقعی انسان را از تمامی تعلقات و دلبستگیها آزاد میکند. عشق به خداوند میتواند انسان را به مرحلهای برساند که از خوب و بد، مؤمن و کافر فراتر رود. ریاضتی که از این عشق ناشی میشود، انسان را به روح خالص و ناب میسازد. همچنین اشاره میکند که فخر به مال دنیا بیفایده است و در نهایت، ارزش واقعی در نام و یاد الهی است که بر جان انسان نوشته میشود. بنابراین، در این مسیر عشق، باید از هوسها و دلبستگیهای مادی فاصله گرفت تا به حقیقت نائل آمد.