غزل شمارهٔ ۲۸۵ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
بندهٔ حلقهٔ زلفین و بنا گوش تواند
وانکه بردند به گردون ز کله داری سر
هم کمر بستهٔ آن قد قباپوش تواند
بر سر ناله و فریاد جهانی زن و مرد
سال و ماه از غم لعل لب خاموش تواند
باده نوشان لبت جمله خرابند امروز
تا چه در ساغرشان بود؟ که بیهوش تواند
پردلانی، که ز سر پنجه سخن میگفتند
همه بیتوش و تن از هجر تن و توش تواند
بس درون سوخته کندر شب هجران چون دیگ
بر سر آتش سودای جگر جوش تواند
اوحدی دوش به کف جان و دلی داشت، کنون
هر دو در بند سر گیسوی بر دوش تواند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و دلدادگی میپردازد و احساساتی عمیق را در پیوند با معشوق بیان میکند. شاعر از زیباییهای محبوب و تأثیرات عشق بر دلداران صحبت میکند. او اشاره میکند که در سایه زیبایی معشوق، دلسوختگان تمام دنیای خود را فراموش کرده و در عذاب جدایی به سر میبرند. همچنین، به شاعران و اهل بادهنوشی اشاره میکند که تحت تأثیر عشق و هجران بیقرارند. در نهایت، شاعر بیان میکند که تمامی این افکار و احساسات در بند تعلق به محبوب هستند و این وابستگی عمیق بر آنها تأثیر گذاشته است.