نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هر زمان آشفته‌دل نامم کند

با دل آشفته در دامم کند

چون شود راز دل من آشکار

بعد ازان پوشیده پیغامم کند

گر به بزم عشق بنشاند مرا

پاسبان خویش بر بامم کند

تا نبیند دیدهٔ من روی غیر

بادهٔ توحید در کامم کند

تا نبینم نیز روی او به خواب

سالها بی‌خواب و آرامم کند

از برای وصف روی خویشتن

شهرهٔ آفاق و ایامم کند

گاه بهتر دارد از خاصان مرا

گاه سرگردان‌تر از عامم کند

گر بخواهد تا: بگردد رای من

روی در لوح الف لامم کند

تا که ننشیند زمانی آتشم

هم نشین بادهٔ خامم کند

چون شود کم عشق من، عشقی دگر

با شراب لعل در جامم کند

از برای آنکه بفریبد مرا

پیش خلق اعزاز و اکرامم کند

چون بخواهد سوختن در دوستی

آزمایشها به دشنامم کند

چشم را گر حیرتی آرد به روی

گوش بر آواز الهامم کند

چون نماند قوتم در پای و گام

دست گیرد زود و در گامم کند

تا نباشم بی‌حدیث آن غزال

در غزلها اوحدی نامم کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از تجربه عشق و احساسات عمیق خود می‌گوید. هر گاه که دلش آشفته باشد، نامش را می‌برد و او را در دام عشق می‌اندازد. وقتی راز دلش آشکار می‌شود، پیامش را پنهان می‌کند. شاعر از بزم عشق صحبت می‌کند و می‌خواهد که به دور از دیگران، فقط عشق واقعی را ببیند و از آن بهره‌مند شود. او سال‌ها برای دیدن معشوق بی‌خواب می‌ماند و در وصف زیبایی‌اش معروف می‌شود، اما گاهی از دیگران گمراه‌تر می‌شود. شاعر در نهایت به شوق محبت و درد عشق اشاره دارد و از تمایل به سوختن در این عشق یاد می‌کند. او در این مسیر عشق، به چالش‌ها و آزمایش‌ها نیز اشاره می‌کند و در نهایت تمایل دارد که در شعرهایش یاد معشوق را زنده نگه دارد.