نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۱ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

دل به کسی سپرده‌ام کو همه قصد جان کند

کام کسی روا نکرد، اشک بسی روان کند

هر که بدید کار ما وین رخ زرد زار ما

گفت که: در دیار ما جور چنین فلان کند

حجت بندگی بدو، دارم از اعتراف خود

بی‌خبرست مدعی، هر چه جزین بیان کند

گفت:وفا کنم، دلا، هر چه بگوید آن پری

بر همه گوش کن ولی این مشنو که آن کند

زلف دراز دست را بند نهاد چند پی

ور بخودش فرو هلد بار دگر چنان کند

من سخن جفای او با همه گفته‌ام، ولی

پند نگیرد اوحدی، تا دل و دین در آن کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسی عمیق و دردناک صحبت می‌کند که به خاطر عشق و دلبستگی به شخصی دچار شده است. او بیان می‌کند که برای محبوبش، همیشه آماده است و حاضرم سختی‌ها را تحمل کند، اما به نظر می‌رسد محبوب هیچ توجهی به احساسات او ندارد. او این موضوع را به تلخی توصیف می‌کند و می‌گوید دیگران هم از وضعیت او آگاهند و از آن متأثرند. همچنین، شاعر از ناتوانی در تغییر رفتار محبوب و بی‌توجهی او به نصیحت‌ها و دردهایش حرف می‌زند. در نهایت، شعر نشان‌دهنده ناامیدی و درد عاطفی ناشی از عشق بی‌پاسخ است.