نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۳ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلم از لعل تو یک بوسه تمنا نکند

که جفای تو مرا دیده چو دریا نکند

این چنین بیدل و بیچاره که ماییم امروز

کس ندانم که جفا داند و بر ما نکند

بوسه‌ای گر بربودم ز لبت طیره مشو

چون کسی تنگ شکر یابد و یغما نکند؟

نیست تشویشم از آن کس که کند خو و اتو

همه تشویشم از آنست که خووا نکند

در غمت زانکه شکایت کند اندیشه مدار

زان بیندیش که غم بیند و پیدا نکند

چشم ترک تو همان روز که من دیدم عقل

گفت بگریز، که مستست و محابا نکند

دوش گفتم که: بیوشم غم عشقت، دل گفت:

اوحدی،گریه نگه‌دار، که رسوا نکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به احساسات عمیق و ناتوانی عاشق در برابر محبوبش می‌پردازد. شاعر از بوسه‌ای که از محبوبش تمنا می‌کند، سخن می‌گوید و نگران جفایی است که از طرف او نخواهد شد. او احساس می‌کند با وجود تمام دردها و مصائب، هیچ‌کس به او توجه نمی‌کند و از بی‌توجهی و بی‌محلی محبوبش رنج می‌برد. در نهایت، شاعر از کسی نمی‌خواهد که احساساتش را درک کند، بلکه نگران این است که عشقش را به طور کامل از دست بدهد.