غزل شمارهٔ ۳۰۵ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یار آن کسی بود که به کارت نگه کند
باری نگه کنی، دوسه بارت نگه کند
گاه دعا به نالهٔ زیرت چو گوش کرد
روز بلا به گریهٔ زارت نگه کند
روزی اگر ترا به میان در کشد غمی
دستی بگیرد و ز کنارت نگه کند
بار کسی بکش، که ز پای ار بیوفتی
باری به اوفتادن بارت نگه کند
چون مست شد ز بادهٔ اندوه او سرت
جامی دو کم دهد، به خمارت نگه کند
از مهر دوستی چه کنی فخر؟ کو ز کبر
هر ساعتی به دیدهٔ عارت نگه کند
اغیارات ار نگه نکند هیچ باک نیست
چون اوحدی بکوش، که یارت نگه کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت داشتن یارت و دوستی در لحظات سخت و دشوار زندگی است. شاعر بیان میکند که دوست واقعی کسی است که در سختیها و گرفتاریها کنارت باشد و از تو حمایت کند. او به نقش دعا و همراهی در زمانهای بلا اشاره میکند و میگوید که اگر غمی به سراغت بیاید، باید یار تو را در آغوش بگیرد و آرام کند. همچنین به احترام و محبت در دوستی اشاره میکند و تأکید میکند که در زندگی اگر عدهای از تو حمایت نمیکنند، نباید نگران باشی، زیرا مهم این است که یار حقیقی، همواره در کنار تو خواهد بود.