نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۴ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند

هزار نامه به نقش هوس سیاه کند

ز حسرت رسن زلف و چاه غبغب او

نه طرفه گر دل من رغبت گناه کند

به هجراو دل من غیر ازین نمی‌داند

که روز و شب بنشیند، فغان و آه کند

برفت و در پی او آن چنان گریسته‌ام

کز آب دیدهٔ من کاروان شناه کند

دلم کجا طمع وصل او کند؟ هیهات!

مگر ز دور به خاک درش نگاه کند

اگر ز طلعت او مشتری خبر یابد

کجا ملازمت آفتاب و ماه کند؟

ز فخر سر به فلک برکشد ستاره صفت

چو اوحدی ز سر زلف او پناه کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق می‌گوید که چشم دلش را به خود جلب کرده و حسرت می‌خورد. دل شاعر نمی‌تواند جز عشق و فراق حرفی بزند و شب و روز به آه و ناله مشغول است. شاعر به قدری به معشوق وابسته شده که اشک‌هایش مانند کاروانی در دریا می‌ریزند. او احساس می‌کند که با وجود دوری، هیچ امیدی به وصال معشوق ندارد و تنها می‌تواند از دور به او نگاه کند. همچنین، به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید اگر دیگران از زیبایی او باخبر شوند، مطمئناً به گرد او خواهند گشت. شاعر همچنین افراشته شدن ستاره‌ها بر سر معشوق را به زیبایی و فخر او تشبیه می‌کند.