نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۴ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قلندران تهی سر کلاه دارانند

به ترک یار بگفتند و بردبارانند

نظر به صورت ایشان ز روی معنی کن

که پشت لشکر معنی چنین سوارانند

تو در پلاس سیه‌شان نظر مکن به خطا

که در میان سیاهی سپید کارانند

چو برق همتشان شعله بر تو اندازد

به پیششان چو زمین خاک شو، که بارانند

درین دیار اگر از شهرشان کنند برون

به هر دیار که رفتند شهریارانند

مرو به جانب اغیار، اگر مدد خواهی

بیا و یاری ازیشان طلب، که یارانند

چنان لگام ریاضت کنند بر سر نفس

که سرکشی نتواند به هر کجا رانند

ز فقر شبلی معروف چند لاف زنی؟

درین جوال که بینی از آن هزارانند

چو اوحدی ز خلایق بریده‌اند امید

ولی به رحمت خالق امیدوارانند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ستایش قلندران (صوفیان) می‌پردازد و می‌گوید که آن‌ها افرادی ساده و بی‌ادعا هستند که به عشق و محبت یار می‌پردازند. بر خلاف ظاهرشان، در باطن دارای معنایی عمیق و قدرتی خاص هستند. شاعر از نگریستن به ظاهر آنها پرهیز می‌کند و بر اهمیت باطن و ویژگی‌های روحانی آن‌ها تاکید می‌کند. همچنین، اشاره می‌کند که اگر این افراد از شهر خود بیرون بروند، همچنان در هر دیاری فرمانروایان خواهند بود. شاعر به خواننده پیشنهاد می‌کند که اگر نیاز به یاری دارد، به سراغ آنها برود، زیرا آنها یاران واقعی و قابل اعتماد هستند. در انتها، به قدرت معنوی و امیدواری این افراد اشاره می‌کند و بر اهمیت امید به رحمت خداوند تأکید می‌کند.