نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون دو زلفش سر بر آن رخسار گلگون می‌نهند

آه و اشک من سر اندر کوه و هامون می‌نهند

از لب چون خون و آن روی چو آتش هر دمی

این دل شوریده را در آتش و خون می‌نهند

دور بینانی که دیدند آب خیز چشم من

دامنم را چون کنار آب جیحون می‌نهند

ساقیان مجلس عشق از برای قتل ما

در لب خود نوش و اندر باده افیون می‌نهند

در دل ما جای دارند این شگرفان روز و شب

گر چه ما را از میان کار بیرون می‌نهند

مدعی گفت: اوحدی باز آمدست از عشق او

زیر دیگ عشق او خود آتش اکنون می‌نهند

قصهٔ دلسوز ما قومی که دیدند، ای عجب!

بر دل ما تهمت آسودگی چون می‌نهند؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر است. شاعر از زیبایی و جذابیت محبوبش صحبت می‌کند و به تأثیرات این عشق بر روح و دلش اشاره می‌کند. او احساس درد و اندوه ناشی از این عشق را بیان می‌کند و به تصاویری از اشک و آتش اشاره می‌کند که نشان‌دهنده شدت این احساسات است. در این میان، دیگران نیز به عشق او حسادت می‌ورزند و او را به تهمت‌زنی و ناتوانی متهم می‌کنند. شاعر با زبان غمگین و استعاری، عمق عشقش را بیان کرده و تأثیر آن را بر زندگی‌اش به تصویر می‌کشد.